حکم است که کار شب آدینه بسازند
کار خرد از باده دیرینه بسازند
۱دریا به نظر تنگتر از چشم حباب است
کم ظرف کسانی که به گنجینه بسازند
۲خوش وقت گروهی که ز اسباب تعلق
چون نافه به یک خرقه پشمینه بسازند
۳این قوم خودآرا که کنون برسردستند
وقت است نگین خوداز آیینه بسازند
۴گنجینه دل را که پی گوهر مهرست
حیف است که پراز خزف کینه بسازند
۵واعظ تو همان در درک الاسفل جهلی
بهرتو اگرمنبر صد زینه بسازند
۶امسال گلی برسربازار نیامد
مرغان به همان مستی پارینه بسازند
۷جز صورت قاتل نکندعکس پذیری
از سنگ مزارم اگرآیینه بسازند
۸صائب دل او صاف شداز ناله گرمم
از سنگ بودرسم که آیینه بسازند
۹