از سفره قسمت لب نانش لب گورست
دندان حریصی که به صد سال برآید
۱تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن
کز بستگی گوش زبان لال برآید
۲رخسار تو هر گاه بر آیینه کند پشت
ز آیینه نفس سوخته تمثال برآید
۳در زیر فلک همت عالی نتوان یافت
در بیضه محال است پر و بال برآید
۴صائب شود امید من سوخته دل بیش
روزی که خط سبز ازان خال برآید
۵آن روز ز دل شهپر اقبال برآید
کز دامگه رشته آمال برآید
۶کامی که برآید ز خسیسان نظر تنگ
آبی است که از چاه به غربال برآید
۷گردد خنک از شکوه خونین جگر گرم
از عهده تب عقده تبخال برآید
۸با صد دل بی غم چه کند یک دل غمگین
دیوانه محال است به اطفال برآید
۹