گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
آسان ز وصال شکرش کام برآید
۱جان من مشتاق به لب می رسد از شوق
تا از دهن تنگ تو پیغام برآید
۲خون در دل یاقوت زند جوش ز غیرت
هر جا ز عقیق لب او نام برآید
۳مشکل بود از رشته امید گسستن
چون مرغ گرفتار من از دام برآید
۴بیرون ندهد نم ز جگر لاله سیراب
کی حرف به مستی ز لب جام برآید
۵آن را که بود همچو شرر دیده روشن
در نقطه آغاز ز انجام برآید
۶از موج حوادث نشود پخته سبک مغز
از بحر همان عنبر تر خام برآید
۷زنهار مکن سرکشی از حلقه عشاق
کز فاخته این سرو به اندام برآید
۸زآتشکده هند شد آدم ز گنه پاک
زین بوته محال است کسی خام برآید
۹در کلبه مقصود نفس راست نماید
از هر دو جهان هر که به یک گام برآید
۱۰