هویی که مرا از دل دیوانه برآید
دودی است که از خرمن پروانه برآید
۱داغ من سودازده از زیر سیاهی
چون چهره لیلی ز سیه خانه برآید
۲تا حشر شود واله دیوانگی من
طفلی که به دنبال من از خانه برآید
۳از موج محابا نکند شورش دریا
زنجیر کی از عهده دیوانه برآید
۴کامی که بود عاجز ازان گردش افلاک
در میکده از گردش پیمانه برآید
۵ریحان بهشت است براو شام غریبان
بازلف تو هر دست که چون شانه برآید
۶روزی که من از گوشه بتخانه برآید
فریاد زناقوس غریبانه برآید
۷احرامی هر کس بود از پرده پندار
در کعبه رود از در بتخانه برآید
۸از دل به نصیحت نرود بیخودی عشق
از دیده کجا خواب به افسانه برآید
۹پیوسته بود در دل ممسک غم دنیا
این جغد محال است ز ویرانه برآید
۱۰از نفس حذر بیش کن از دشمن خارج
زان آب بیندیش که از خانه برآید
۱۱دیگر نزند جوش طرب سینه خمها
صائب اگر از گوشه میخانه برآید
۱۲