پروای خط مشکین آن دلرباندارد
اندیشه از سیاهی آب بقا ندارد
۱با راستی توان برد از پیش کار حق را
موسی سلاح دیگر غیر از عصا ندارد
۲ظالم ز سختی دل بر کوه پشت داده است
غافل که بیمی از سنگ تیر دعا ندارد
۳انگشت اعتراض است کوته ز گوشه گیران
در خانه کمان تیر بیم خطا ندارد
۴دل واپسی فزون است سرکردگان ره را
پیرو چو پیشوایان رو بر قفا ندارد
۵آیینه با عذارش خود را کند برابر
رویی که سخت افتاد شرم وحیا ندارد
۶از حسن وعشق باشد پیرایه این جهان را
بی عندلیب وگل باغ برگ ونوا ندارد
۷عجز آورد به محراب روی گناهکاران
عامل چو گشت معزول دست ازدعا ندارد
۸مشکل بود کمان را تیر خدنگ کردن
امید راست گشتن قددوتا ندارد
۹صائب چو عمر خودرابربادمی دهی تو
یک گل ازین گلستان بوی وفا ندارد
۱۰