دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد
این شیر را به مویی زنجیر می توان کرد
۱خط نرسته پیداست از چهره نکویان
مو را چگونه پنهان در شیر می توان کرد
۲هر چند صد بیابان وحشی تر از غزالیم
ما را به گوشه چشم تسخیر می توان کرد
۳از بحر تشنه چشمان لب خشک بازگردند
آیینه را ز دیدار کی سیر می توان کرد
۴ما را خراب حالی از رعشه خمارست
از درد باده ما را تعمیر می توان کرد
۵در چشم خرده بینان هر نقطه صد کتاب است
آن خال را به صد وجه تفسیر می توان کرد
۶در بوته ریاضت یک چند اگر گذاری
قلب وجود خودرا اکسیر می توان کرد
۷گر گوش هوش باشد در پرده خموشی
صد داستان شکایت تقریر می توان کرد
۸فریاد کاهل دولت از نخوتند غافل
کز خلق خوش چه دلها تسخیر می توان کرد
۹بی منصبی ز تغییر ایمن بود وگرنه
هر منصب دگر هست تغییر می توان کرد
۱۰اوضاع خوش خیالان سامان پذیر گردد
گر خواب شاعران را تعبیر می توان کرد
۱۱از درد عشق اگر هست صائب ترا نصیبی
از ناله در دل سنگ تأثیر می توان کرد
۱۲