چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد
که زخمی به درویش نخندیده باشد
۱تواند به مجنون کسی کرد کاوش
که پیشانی شیرخاریده باشد
۲کسی را رسد پا به دامن کشیدن
که صد بار بر خویش گردیده باشد
۳کند با گهر در میان دست آن کس
که چون رشته بر خویش پیچیده باشد
۴شود مایه بیغمی تلخکامی
که یک چند چون باده جوشیده باشد
۵کسی را رسد دعوی پاک چشمی
که چشم خوداز عیب پوشیده باشد
۶ازین ششدر آن کس بردمهره بیرون
که برمهره گل نچسبیده باشد
۷درین مزرع آن دانه سرسبز گردد
که در قبضه خاک پوسیده باشد
۸سرافرازی آن را رسددر گلستان
که چون سرو دامن ز خود چیده باشد
۹درین ره که پادررکاب است منزل
چه آید ز پایی که خوابیده باشد
۱۰محیطی است کز گوهرش نیست لنگر
بزرگی که حرفش نسنجیده باشد
۱۱نیاید به یکدیگر آغوش آن کس
که در خانه زین ترا دیده باشد
۱۲ز رنگین کلامان شودهمچو صائب
به خون جگر هر که غلطیده باشد
۱۳