پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟
یا شده است از ناف آهوی ختن مشک آشکار
۱چشم عیارش لباس شبروان پوشیده است؟
یاز موج افکنده بحر حسن عنبر بر کنار
۲پاره ای گشته است از خورشید تابان منکسف ؟
یا شده است ابرسیه بر لاله زاری پرده دار
۳منخسف شد پاره ای ماه تمامش،یا شده است
از نگاه گرم،برگ لاله او داغدار
۴عنبرین مویی غزالی را به دام آورده است ؟
یا شده است از چشمه خورشید سنبل آشکار
۵هیچ رنگی از سیاهی نیست بالاتر،چرا
لاله رنگ از دردشد چشم سیاه آن نگار؟
۶چشم خونخوارش همانادر گریبان ریخته است
از سیه مستی شراب لعل را بی اختیار
۷می شود نرگس به هر رنگی که باشد آب او
چون نگردد سرخ چون گل نرگس خونخواریار؟
۸پرده نیلوفری بر چشم گلرنگش ببین
گر ندیدی قطعه ابر سیه بر لاله زار
۹همچو شاهینی است چشم لاله رنگ آن پری
شهپر خود را نگارین کرده از خون شکار
۱۰گرچه می مالید بر لب چشم او از سرمه خاک
شد به مردم عاقبت خونخواری او آشکار
۱۱نرگس میگون او از پرده نیلوفری
می نماید چون شفق از دامن شبهای تار
۱۲همچو ابر قبله دارد گریه ها در آستین
پرده نیلوفری بر گوشه ابروی یار
۱۳از چه رو بسته است چشم خویش راآن سنگدل ؟
چون برآهوی حرم هرگز نباشد گیرودار
۱۴بوی خون می آید از چشمش، همانا غمزه اش
شست تیغ خود درین سرچشمه از خون شکار
۱۵جای حیرت نیست سرخی بر بیاض چشم او
کز شراب لعل باشد رخت مستان داغدار
۱۶خواب گردیده است بر چشم نظر بازان حرام
تا لباس شبروان کرده است چشمش اختیار
۱۷زیر دامن کعبه راآهوی زنهاری بود
در نقاب مشکفام آن دیده مردم شکار
۱۸شد سیه عالم به چشم من،که آن خورشید رو
پرده نیلوفری بسته است بر طرف عذار
۱۹می درخشد همچو برق از پرده ابر سیاه
از حجاب پرده نیلی نگاه گرم یار
۲۰همچو آهویی است کز مستی همی غلطد به مشک
در حجاب پرده شبرنگ، چشم مست یار
۲۱در سواد آفرینش غیر چشم ظالمش
کیست کز خون خانه خود راکند نقش و نگار؟
۲۲نیست حیرت چشم او گر لاله رنگ از درد شد
جوش مستی می زند میخانه در فصل بهار
۲۳صائب از بیماری آن چشم حال دل مپرس
چون بود احوال بیماری که شد بیماردار؟
۲۴