ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر
چشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر
۱با سبکباران چه سازد قلزم پر شور و شر؟
کف به ساحل می رسد از سیلی موج خطر
۲صحبت نیکان بدان را خوب رسوا می کند
می نماید تلخی بادام افزون در شکر
۳دعوی منصور از دارفنا این اوج یافت
منزل تیر کمان سخت باشد دورتر
۴گفتگوی ناصحان بادست چون دل شد سیاه
نیست خون مرده را پروای زخم نیشتر
۵ازمیان زنار کافر نعمتی راباز کن
تافلک چون بندگان در خدمتت بنددکمر
۶هر که را در پرده های چشم، آب شرم هست
زود می آید برون از پوست چون بادام تر
۷لاله داغ است باغ دلگشای عاشقان
برندارد مرغ زیرک صائب از روزن نظر
۸