نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار
پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟
۱رفرف موج درین بحر به ساحل نرسید
کشتی ما چه خیال است که آید به کنار
۲در گرانجان نکند پند و نصیحت تأثیر
پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار
۳طاقت دست تهی نیست کهنسالان را
مشرق آتش سوزنده ازان گشت چنار
۴سر برون آورد گرد گریبان گهر
رهنوردی که کند رشته جان را هموار
۵تانگشته است دوتا قدبه عبادت کن راست
که محال است شود راست چو کج شددیوار
۶تا تو دامان تر خود نکنی خشک از آه
نیست ممکن، شود آیینه دل بی زنگار
۷چون به گرد تو چو پرگار نگردم،که شده است
نقطه خال تو از حلقه خط خوش پرگار
۸دل سودازده از باده نگردد خوشوقت
دانه چون سوخت برومند نگردد زبهار
۹چون مه بدر، هلالی شود از دیده شور
ساغر هر که درین میکده گردد سرشار
۱۰حرص را جمع زر وسیم نسازد خرسند
گنج بیرون نبرد پیچ و خم از طینت مار
۱۱باش سنجیده که هر چند بودراه درشت
می توان کرد به آهسته رویها هموار
۱۲در کمان قصد اقامت نکند صائب تیر
قد چو خم گشت دل از عمر سبکرو بردار
۱۳