به زندگی دل آزاده را ز تن بردار
سبک چو باد صبا شو، ره چمن بردار
۱به گرگ باید اگر داد چون مه کنعان
مکن مضایقه و دل ز پیرهن بردار
۲ز جان کهنه محال است تازه گردد دل
بکوش و جان نو از باده کهن بردار
۳بهار چون ز لطافت به چشم درناید
تمتعی ز گل و سرو و یاسمن بردار
۴چون از نظاره یوسف ترا نصیبی نیست
ذخیره نظر از وصل پیرهن بردار
۵تراکه دیدن سیمین بران میسر نیست
تمتعی ز تماشای جامه کن بردار
۶دهان و چشم ولب خویش گوش کن چون جام
دگر چو شیشه مرا مهر از دهن بردار
۷چو شبنم از رخ گل چشم آب ده صائب
چو آفتاب برآید دل از چمن بردار
۸