ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار
ز سبز کرده خود آب رادریغ مدار
۱نگاه تشنه لبان شیشه در جگر شکند
ازین سفال می ناب را دریغ مدار
۲درین دو هفته که میراب این چمن شده ای
ز هیچ تشنه جگر آب را دریغ مدار
۳به شکر این که ترا عیسی زمان کردند
ز خسته شربت عناب را دریغ مدار
۴زهر که همچو صدف واکند دهن به سئوال
چو ابر گوهر سیراب را دریغ مدار
۵دهان شکوه سایل نهنگ خونخوارست
ازین نهنگ تو اسباب را دریغ مدار
۶ز هر که بر تو وبر دولت تو می لرزد
سمور و قاقم و سنجاب را دریغ مدار
۷دماغ سوختگان را به مأمنی برسان
ز شمع گوشه محراب را دریغ مدار
۸به هر روش که توانی خراب کن تن را
ازین ستمکده سیلاب را دریغ مدار
۹به هر کس آنچه سزاوار آن بود آن ده
ز چشم فتنه شکر خواب را دریغ مدار
۱۰یکی هزار شود در زمین قابل، تخم
ز آب، پرتو مهتاب را دریغ مدار
۱۱خوش است صحبت آشفتگان به هم صائب
ز زلف او دل بیتاب را دریغ مدار
۱۲