ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار
ازین شراب نمی در سبوی ما بگذار
۱شکسته رنگی ما ترجمان گویایی است
به روی ما بنگر گفتگوی ما بگذار
۲شعور در حرم بیخودی ندارد راه
ز خود بر آی،دگر پا به کوی ما بگذار
۳ز خود برون شده را نقش پا نمی باشد
اگر نه ساده دلی،جستجوی ما بگذار
۴به دست بسته گل از نوبهار نتوان چید
عنان خاطر بی آرزوی مابگذار
۵نسیم گردیتیمی نمی برد زگهر
نفس مسوز عبث ،رفت وروی مابگذار
۶نبست بخیه انجم شکاف سینه صبح
نه ای حریف خجالت ،رفوی مابگذار
۷برای آینه بی غبار، آه مکش
قدم به سینه بی آرزوی مابگذار
۸توان به آینه ازطوطیان کشیدسخن
زچهره آینه ای پیش روی مابگذار
۹اگرچه سلسله مابه عشق پیوسته است
ز زلف سلسله ای برگلوی مابگذار
۱۰نمی کندره خوابیده راجرس بیدار
به غافلان چو رسی گفتگوی مابگذار
۱۱به کوزه سیر زآب حیات نتوان شد
دهان تشنه خودرا به جوی ما بگذار
۱۲اگر به چاشنی حرف می رسی طوطی
سخن به صائب خوش گفتگوی مابگذار
۱۳