دل رمیده به امید این جهان مگذار
به شاخ بی ثمر بیدآشیان مگذار
۱بهشت ،تشنه دیدارخودحسابان است
حساب خود زکسالت به دیگران مگذار
۲ترابه چاه خطاسرنگون نیندازد
دلیرتوسن گفتارراعنان مگذار
۳اگر به دست ولب خویش دوستی داری
به هرچه می رود ازدست،دل برآن مگذار
۴به مهروماه فلک چشم راسیاه مکن
به این تنور دل ازبهریک دونان مگذار
۵نفس به کام من ازضعف ،استخوان شده است
توهم به لقمه ام ای چرخ استخوان مگذار
۶صلاح درسپر افکندن است عاجز را
به انتقام فلک ،تیر درکمان مگذار
۷زدام لاغری این صید رارهایی نیست
عبث تو ناوک دلدوز درکمان مگذار
۸عنان سیل سبکروبه دست خودرایی است
سخن چو روی دهدمهر بردهان مگذار
۹به لامکان تجردبرآی عیسی وار
چومهربیضه درین تیره خاکدان مگذار
۱۰عزیز مصر به جان می خرد متاع ترا
متاع یوسفی خود به کاروان مگذار
۱۱حریف موجه کثرت نمی شوی صائب
قدم زگوشه عزلت به آستان مگذار
۱۲