ای زلف سرکش تو ز بالا کشیدهتر
مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیدهتر
۱از من مپوش چهره که فردوس تازه روی
شبنم نداشته است ز من پاک دیدهتر
۲حیرانی جمال تو شد انجمنفروز
سیماب را ز آینه کرد آرمیدهتر
۳عاشق چگونه در نظر آرد ترا، که هست
سر تا به پای حسن تو از هم رمیدهتر
۴هرچند آفتاب به هر کوچهای دوید
رسوایی من است به عالم دویدهتر
۵عاشق کسی بود که چو بیاختیار شد
دارد عنان شرم و ادب را کشیدهتر
۶زنهار پا ز عالم حیرت برون منه
کآنجاست آسمان ز زمین آرمیدهتر
۷زندان به روزگار شود دلنشین و ما
هر روز میشویم ز دنیا گزیدهتر
۸شاخ از ثمر خم و بیحاصلی فزود
هرچند بیشتر قد ما شد خمیدهتر
۹در کام مار دم زده، انگشت مارگیر
هرگز نبوده است ز من دل گَزیدهتر
۱۰صائب مقام دام بود خاکهای نرم
پرهیز کن ز هر که بود آرمیدهتر
۱۱