در سینه های تنگ بود آه بیشتر
یوسف کند طلوع ازین چاه بیشتر
۱چندان که عشق راهزنی بیش می کند
رو می نهند خلق به این راه بیشتر
۲شب زنده دارباش که آب حیات فیض
دلهای شب بود ز سحرگاه بیشتر
۳زنگار روی آینه رامی کند سیاه
کلفت رسد به مردم آگاه بیشتر
۴از خود سبک برآ که درین کهنه آسیا
سختی به دانه می رسد از کاه بیشتر
۵درمطلب بلند به سختی توان رسید
درکوه پیچ و تاب خورد راه بیشتر
۶دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق
ویرانه فیض می برد از ماه بیشتر
۷هر کس که در جبلت او نیست زادگی
تغییر وضع می کند از جاه بیشتر
۸صائب ز آفتاب فزون فیض می برد
هرچند می خورد دل خود ماه بیشتر
۹