ویرانه های کهنه بود جای مور و مار
در طبع پیر حرص و تمناست بیشتر
۱در پرده حجاب کند غنچه نوشخند
دلهای شب گشایش دلهاست بیشتر
۲میدان دهد به سرکشی اسب بال و پر
شور جنون به دامن صحراست بیشتر
۳مجنون حسد به شورش فرهاد می برد
درکوهسار سیل به غوغاست بیشتر
۴صائب کسی که عاقبت اندیش اوفتاد
روی دلش به عالم عقباست بیشتر
۵دل روشن از سیاهی سوداست بیشتر
سوز و گداز شمع به شبهاست بیشتر
۶در زیر خاک دانه به ابرست امیدوار
دل را نظر به عالم بالاست بیشتر
۷در دل گره زیاده به چشم است اشک من
گوهر نهفته در ته دریاست بیشتر
۸پوشیده است دردل عنبر بهارها
صبح امید دردل شبهاست بیشتر
۹سوزن همیشه خون خورد از خارپای خلق
زحمت نصیب دیده بیناست بیشتر
۱۰دولت شود ز پله تمکین گران رکاب
در کوه قاف شوکت عنقاست بیشتر
۱۱دشنام در مذاق من از بوسه خوشترست
چون باده تلخ گشت گواراست بیشتر
۱۲اشک ندامت است سیه کار را فزون
باران در ابر تیره مهیاست بیشتر
۱۳گر نیست تخم سوخته نشو ونما پذیر
چون دربهار شورش سوداست بیشتر؟
۱۴