از خط سبز چهره شود آبدارتر
در نو بهار، صبح بود بی غبارتر
۱با هم خوش است لطف و عتاب پر یرخان
ممزوج شد چو باده، بود کم خمارتر
۲دردل خلد ز قهر فزون لطف بی محل
درچشم، گل ز خار بود ناگوارتر
۳در پرده بیش جلوه کند حسن شوخ چشم
در زیر ابر، ماه بود بیقرارتر
۴گیراست گرچه پنجه شهباز درشکار
دست نگار بسته بود دل فشارتر
۵باشد وصال سیمبران بوته گداز
در گوهرست رشته دمادم نزارتر
۶عشق از دلم نبرد برون آرزوی خام
شد از گداز، نقره من کم عیارتر
۷افزود اشک حسرتم از آه آتشین
تبخال را کند تب گرم آبدارتر
۸کردی خمش مرا به نفس راست کردنی
باآتش است آب ازین سازگارتر
۹در پیر هست طول امل از جوان زیاد
ازنخلهاست نخل کهن ریشه دارتر
۱۰در دیده ها عزیزتر از توتیا شود
دردولت آن کسی که شود خاکسارتر
۱۱باشد به قدر ریشه سرافرازی نهال
دولت شود ز دست دعا پایدارتر
۱۲گردون گل پیاده نماید به چشم من
امروز کیست بر سخن از من سوارتر
۱۳صائب امید من به محبت زیاده شد
چندان که بیش کرد مرا خوار و زارتر
۱۴