بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار
لب بر مدار از لب پیمانه دربهار
۱بی موج سبزه نشأه می گل نمی کند
زندان می پرست بود خانه در بهار
۲تا گل شکفت شمع دگر سربرون نکرد
داغم ز تیره بختی پروانه دربهار
۳بی اختیار، چشم ترا هوش می برد
محتاج نیست خواب به افسانه در بهار
۴آغاز عاشقی است، ز قربم حذر کنید!
جهل است آشنایی دیوانه در بهار
۵صائب به فیض عالم بالا برابرست
یک هایهای گریه مستانه در بهار
۶