معشوق در برابر و مهتاب درنظر
آید دگر چگونه مرا خواب درنظر
۱از روی آتشین تودل آب می شود
گردد زآفتاب اگر آب درنظر
۲در حلقه های زلف تو هررشته رابود
چون تار سبحه صد دل بیتاب درنظر
۳آن را که نیست نور بصیرت نقابدار
باشد بیاض چشم ،شکرخواب درنظر
۴در آتشم ز حسن گلو سوزتشنگی
تیغ برهنه است مراآب درنظر
۵تا بوریای فقر مرا خوابگاه گشت
شد خارپشت بسترسنجاب درنظر
۶این بیخودی که دولت بیدارنام اوست
آید مرا چو چشم گرانخواب درنظر
۷ازوحشت است ماهی رم خورده مرا
هرموج ازین محیط چو قلاب درنظر
۸صائب دل مراست درآن زلف تابدار
ازلعل او همیشه لب آب درنظر
۹