از زیر چشم در رخ مستور می نگر
مستور رابه دیده مستور می نگر
۱از پاکدامنی نکنی گر به می نگاه
باری درآن دو نرگس مخمور می نگر
۲بگشای چاک سینه وسیر بهشت کن
آیینه پیش رو نه و در حور می نگر
۳غمگین وشادمان مشواز هیچ حالتی
در انقلاب عالم پرشور می نگر
۴سیری زخاک نیست تهی چشم حرص را
در کاسه های خالی فغفور می نگر
۵آخر به آتش است سر و کار ظلم را
انجام کار خانه زنبور می نگر
۶روی زمین اگر چو سلیمان ازان توست
خود رابه زیر پای کم از مور می نگر
۷فربه مساز لقمه تن رابه آب ونان
آخر به تنگی دهن گور می نگر
۸شبنم به آفتاب ز پاس ادب رسید
با یار دل یکی کن و از دور می نگر
۹تاممکن است از سخن حق خموش باش
صائب به دار عبرت منصور می نگر
۱۰