صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
عیش رمیده را به کمند شراب گیر
۱بردار پنبه از سر مینای می به لب
مهر از دهان شیشه به یاقوت ناب گیر
۲فیض صبوح یا به رکاب است، زینهار
دستی برآر و این سفری را رکاب گیر
۳دستار صبح را به می ناب کن گرو
تسبیح را ز دست بیفکن شراب گیر
۴هنگام ناله سحری فوت می شود
سوز دلی به وام ز اشک کباب گیر
۵در دیده ستاره فشان است نور فیض
چندان که ممکن است ازین گل گلاب گیر
۶دل می شود سیاه ز فانوس بی چراغ
در روز ابر باده چون آفتاب گیر
۷با سینه کباب ز تردامنی مترس
دامان تر به دود دل این کباب گیر
۸زان پیشتر که حشر به دیوان کشد ترا
کنجی نشین و از نفس خود حساب گیر
۹دست هوس بشوی ز تعمیر این جهان
در خانه ای که دل ننشیند خراب گیر
۱۰در پرده سیاهی فقرست آب خضر
از راه صدق دامن موج سراب گیر
۱۱صائب برو ز عالم صورت به گوشه ای
از روی شاهدان معانی نقاب گیر
۱۲