مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
ابجد تازه سوادان خط جام است اینجا
۱از سفر کردن ظاهر، نشود کار تمام
هر که در خویش سفر کرد تمام است اینجا
۲نشود جمع، زبان آوری و سوختگی
سخن از شمع مگویید که خام است اینجا
۳سخن عشق چو آید به میان خامش باش
لب گشودن به تکلم لب بام است اینجا
۴عارفان تلخ لب خود به شکایت نکنند
کجروی های فلک گردش جام است اینجا
۵تلخکامی نبود در شکرستان وصال
نامه آور نگه و بوسه پیام است اینجا
۶صید خود گوشه نشینان به توجه گیرند
دیده منتظران حلقه دام است اینجا
۷به غم این یک دو نفس را گذراندن ستم است
خنده صبح به دلگیری شام است اینجا
۸ذره تا مهر ندارند درین بزم قرار
بنما خاطر آسوده کدام است اینجا
۹در غم آباد فلک رخنه آزادی نیست
چشم تا کار کند حلقه دام است اینجا
۱۰پای در خلوت ما از در عادت مگذار
در دل باز چو شد وقت سلام است اینجا
۱۱زلف را شانه زد، ای بال فشانان چمن
زود خود را برسانید که دام است اینجا!
۱۲نیست مقبول دل عشق، پسندیده عقل
هر که آدم بود آنجا، دد و دام است اینجا
۱۳تا در آتشکده دل نگدازی صائب
دعوی پختگی اندیشه خام است اینجا
۱۴