هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
ذره را ساغر خورشید به دست است اینجا
۱مگذر از پای خم می که ره دور بهشت
از ره بی خبری دست به دست است اینجا
۲راه پر سنگ خطر، شیشه دل ها نازک
جرس قافله آواز شکست است اینجا
۳نرسد زیر فلک همت عالی جایی
هر که جایی رسد، از همت پست است اینجا
۴هر صدایی که به گوشش رسد از جای رود
بس که جان گوش بر آواز الست است اینجا
۵زیر گردون حبابی، ز سلیمان تا مور
هر که را می نگرم باد به دست است اینجا
۶می زند سینه به دریا ز تهیدستی، موج
ماهی از فلس گرفتار به شست است اینجا
۷بعد ازین بر در مستی و جنون زن صائب
که خوشی قسمت دیوانه و مست است اینجا
۸