همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
آب حیوان ز نفس سوختگان است اینجا
۱آفتابی که دل صبح ازو پر خون است
یکی از جمله خونابه کشان است اینجا
۲خامشی را نبود راه در آن خلوت خاص
پشت آیینه هم از پرده دران است اینجا
۳محو شو محو درین بزم که گفتار صواب
ترجمان دل غفلت زدگان است اینجا
۴عالم از آب بقا یک قدح لبریزست
چه غم از رفتن عمر گذران است اینجا؟
۵سر به سر خشت خرابات مغان آیینه است
راز پوشیده آفاق عیان است اینجا
۶در سراپرده امکان نبود رنگ بقا
هر چه جز پرتو ماه است، کتان است اینجا
۷سفر مردم آگاه ز خود بیرون است
هدف تیر در آغوش کمان است اینجا
۸خاک این باغ به خوناب جگر آغشته است
برگ گل آینه روی خزان است اینجا
۹نیست در دامن صحرای جنون موج سراب
دست بر هر چه زنی رشته جان است اینجا
۱۰صحبت پیر خرابات بهار طرب است
نفس سوختگان سرو جوان است اینجا
۱۱چاره ناخوشی وضع جهان بی خبری است
اوست بیدار که در خواب گران است اینجا
۱۲تازه رو چون گل از آغوش کفن خواهد خاست
هر که امروز ز خونین جگران است اینجا
۱۳اهل مسجد ز خرابات سیه مست ترند
عوض رطل گران، خواب گران است اینجا
۱۴هر که صائب دلش از هر دو جهان پاک شود
می توان گفت که از پاکدلان است اینجا
۱۵