نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
۱زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند
مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
۲مردمی را نشود هیچ حجابی مانع
سرمه خاموش نسازد نظر گویا را
۳دیدن عیب به هم می شکند شاخ غرور
مصلحت نیست که طاوس بپوشد پا را
۴شمع در جامه فانوس نماند پنهان
عینک از پرده خواب است دل بینا را
۵تا به حیرت نرسد دیده نمی آرامد
سیل در بحر فراموش کند غوغا را
۶عاشق از سنگ ملامت نشود رو گردان
طعمه از قاف سزد حوصله عنقا را
۷با خودی سر ز حقیقت نتوان بیرون برد
گم شدن خضر بود این ره ناپیدا را
۸گر چنین تنگ شود دیده گردون خسیس
آب از چشمه سوزن ندهد عیسی را
۹نشد از زخم زبان شورش مجنون ساکن
خار و خس مانع طوفان نشود دریا را
۱۰کیست جز گریه به دلتنگی ما رحم کند؟
سیل بر سینه مگر چاک زند صحرا را
۱۱بی رخ تازه و پیشانی خندان صائب
چون صنوبر نتوان کرد ز خود دلها را
۱۲