گریه سوختگان اشک کباب است ترا
خون این بی گنهان باده ناب است ترا
۱ناله ای کز جگر سنگ برون آرد آه
از دل همچو شب افسانه خواب است ترا
۲بر جگر سوختگان رحم کجا خواهی کرد؟
که چو دل آب شود، عالم آب است ترا
۳ناله خشک لبان گرچه ملال انگیزست
طرب انگیزتر از چنگ و رباب است ترا
۴نشود چشم تو از شور قیامت بیدار
نامه شکوه ما پرده خواب است ترا
۵آب و آتش چه به خورشید جهانتاب کند؟
چه غم از سوز دل و چشم پر آب است ترا؟
۶هیچ پروا ز دهن خوانی بلبل نکنی
سخن تلخ، گوارا چو گلاب است ترا
۷به عنانداری بیداد نمی پردازی
گرچه از حلقه خط، پا به رکاب است ترا
۸جوهر تیغ تو چون مور برآرد پر و بال
بس که در کشتن عشاق شتاب است ترا
۹به لب چون شکرت راه سخن دارد خط
به چه تقصیر به طوطی شکراب است ترا
۱۰خط شبرنگ کز او حسن نهد پا به حساب
شب نوروز من و روز حساب است ترا
۱۱در گلستان تو هر سرد نفس محرم نیست
گوش بر زمزمه مرغ کباب است ترا
۱۲نگذری از سر اندیشه صائب زنهار
دل اگر آینه صدق و صواب است ترا
۱۳