نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز
بر آتش تو جگرها شود کباب هنوز
۱شد آفتاب تو در ابر خط نهان هر چند
ز عارض تو شود دیده ها پر آب هنوز
۲ز خط شد آن لب میگون اگرچه پا به رکاب
توان رساند ز نظاره اش شراب هنوز
۳کشید حسن ترا گرچه خط به پای حساب
نمی کند نگهت ترک بیحساب هنوز
۴مه تو گرچه حصاری ز هاله خط شد
حذر کند ز شبیخونش آفتاب هنوز
۵ز خط قلمرو حسن تو گشت زیر و زبر
ز غفلت است دو چشم تومست خواب هنوز
۶ز نقش خط لب لعل تو گرچه شد بی آب
ز عارض تو تراوش کند حجاب هنوز
۷نهشت رنگ حیا بر رخت ز تردستی
چه نقشها که زند خط دگر برآب هنوز
۸اگرچه خط رقم رخصت تماشایی است
کند ز دیده من صائب اجتناب هنوز
۹