چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
فروغ صبح بنا گوش دلگشاست هنوز
۱اگر چه خط رقم عزل خواند درگوشش
درازدستی مژگان او بجاست هنوز
۲به یاد بوسه دهن خوش کنید ازان نوخط
که نوسواد سخنهای آشناست هنوز
۳به دستهای نگارین، عذار نو خط او
ز کار درهم عاشق گرهگشاست هنوز
۴اگر چه دود برآورد خط ز رخسارش
هزار تشنه جگر رالبش دواست هنوز
۵به ناامیدی از اینجا مرو که حاجتها
ز فیض صبح بنا گوش او رواست هنوز
۶ازو توقع حلوای آتشی زودست
عتاب و رنجش بیجای او بجاست هنوز
۷هزار تشنه جگر را به چشمه حیوان
لبش به خضر خط سبز رهنماست هنوز
۸فسانه می شمرد حرف بیوفایی حسن
ازو توقع مهر و وفا خطاست هنوز
۹نگشته است به دلها گران غبار خطش
عزیز دیده مردم چو توتیاست هنوز
۱۰به عرض حال زبان آشنا مکن صائب
که تیغ غمزه او برسر جفاست هنوز
۱۱