مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟
که نیست فتنه خوابیده را قرار امروز
۱کدام سنگ ملامت هوای من دارد؟
که نیست در دل دیوانه ام قرار امروز
۲گذشت آن که خزف اعتبار گوهر داشت
به نرخ خاک بود در شاهوار امروز
۳همیشه انجمن روزگار ناخوش بود
ترا خیال که خوش نیست روزگار امروز
۴مدار چشم ترحم ز تیغ یار که نیست
نم مروت در هیچ جویبار امروز
۵دلیر در سر بازار حشر خرج کند
گرفت هرکه زر خویش را عیار امروز
۶فغان که نیست درین شیشه های سیمابی
می آنقدر که مرابشکند خمار امروز
۷همیشه فکرت صائب شکار دل می کرد
کمند ناله او نیست دل شکار امروز
۸