حجت شور قیامت لب خندان تو بس
هم نبرد صف محشر صف مژگان تو بس
۱قبله زنده دلان غنچه خندان تو بس
زمزم سوختگان چاه زنخدان تو بس
۲گر همه روی زمین لشکر ایمان گیرد
علم افراختن زلف پریشان تو بس
۳نگشایند در جنت اگر بر رخ ما
دلگشاینده ماچاک گریبان تو بس
۴خط یاقوت اگر از لوح جهان محو شود
سرخط سبزه جنت خط ریحان تو بس
۵گل رخسار ترا شبنم بیگانه مباد
عرق شرم به صد چشم نگهبان تو بس
۶لاله زاری شود از نامه سیاهان گرخاک
همه را شبنمی از قلزم احسان تو بس
۷مهر و مه گر به شبستان تو پرتو ندهند
چون گهر، صافدلی شمع شبستان تو بس
۸ای دل از شور قیامت چه توقع داری ؟
شوری بخت، نمکدان سر خوان توبس
۹گر نبخشد گل جنت به تهیدستی ما
دامن پرگل ما گوشه دامان تو بس
۱۰صائب این آن غزل خواجه نظیری است که گفت
هر که برهان طلبد قول تو برهان تو بس
۱۱