از جبینش عرق شرم روان است هنوز
چشم امید به رویش نگران است هنوز
۱گرچه خط گرد برآورد ز شکرزارش
بوسه بر گرد لبش بال افشان است هنوز
۲در ته سبزه خط، حکم لب میگونش
بر دل سوخته چون آب روان است هنوز
۳رویش از سبزه خط گرچه زره پوش شده است
دل ز هر حلقه به رویش نگران است هنوز
۴گرچه زنگار گرفته است ز خط شمشیرش
چین ابروی غضب سخت کمان است هنوز
۵جلوه اش می برد از دست نظر بازان را
قامتش حلقه رباتر ز سنان است هنوز
۶نکند گوش به پروانه معزولی خط
چشمش از هر مژه ای فتنه نشان است هنوز
۷ملکش از لشکر بیگانه خط شد پامال
حسن غافل لمن الملک زنان است هنوز
۸غمزه شوخ به ویرانی دل مشغول است
زلف در غارت جان برق عنان است هنوز
۹به جگر سوزی احباب نمی پردازد
غنچه سنگدلش تلخ زبان است هنوز
۱۰نتوانست خط آورد به اصلاح او را
فتنه عالم و آشوب جهان است هنوز
۱۱گرچه ته جرعه ای از باده حسنش مانده است
صائب از جمله خونابه کشان است هنوز
۱۲