هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش
۱قرب آتش طلعتان تردامنی می آورد
آب پای گل مشو، خارسردیوار باش
۲نشأه زندانی بود در شیشه های سر به مهر
گرسری داری به شور عشق،بی دستار باش
۳جز سرانگشت ندامت نیست رزق کاهلان
مزد می خواهی، چو مردان روزو شب در کار باش
۴مهر خاموشی صدف راکرد معمور از گهر
لب ببند از گفتگو، گنجینه اسرار باش
۵آب را استادگی آیینه گلزار کرد
پا به دامن کش درین بستانسرا سیار باش
۶خار بی گل را گل بی خار سازد احتیاط
جمع کن دامان خود فارغ ز زخم خارباش
۷صحبت پل می کند سیلاب را پا در رکاب
چون دوتا گردید قد صائب سبکرفتار باش
۸