مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
از بلا دوری طمع داری، ز مردم دور باش
۱نیستی چون می حریف صحبت تردامنان
در حجاب پرده زنبوری انگورباش
۲پیش شاهان قرب درویشان به ترک حاجت است
دست از دنیا بشو همکاسه فغفور باش
۳گر ترا بخشند از دست سلیمان پایتخت
در تلاش گوشه ویران خود چون مور باش
۴مور بی آزار دایم خون خود را می خورد
خانه پر شهد می خواهی، برو زنبور باش
۵بدر ازبیماری منت هلالی گشته است
از فروغ عاریت تا می توانی دور باش
۶تا نسازندت کباب از چشم شور اهل حسد
همچو عنقا صائب از چشم خلایق دور باش
۷