صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
از دم جان بخش جان کن در تن نی زود باش
۱میپرد گوش اجابت در هوای نالهات
هایهایی سر کن ای بیدرد، هی هی زود باش
۲این که می از خم به مینا میکنی، در جام کن
این دو منزل را یکی کن ای سبکپی زود باش
۳فیض از آیینه تاریک روگردان شود
صیقلی کن سینه را از ساغر می زود باش
۴ناله نی کشتی می را بود باد مراد
دور ساغر درگره افتاد ای نی زود باش
۵تا به خود جنبیدهای از دست فرصت رفته است
جام را پر، شیشه را خالی کن از می زود باش
۶بار غم در سینه مجنون نفس نگذاشته است
گر به صحرا میروی ای ناقه از حی زود باش
۷تا ندزدیده است مطرب دست را در آستین
گر بساط زندگانی میکنی طی زود باش
۸این جواب آن غزل صائب که میگوید و دود
ساقیا مصر قدح خالی است، هی هی زود باش
۹