حیف است که سر در سر مینانکند کس
با دختر رزعیش دوبالا نکند کس
۱زان پیش که در خاک رود، قطره خود را
حیف است که پیوسته به دریا نکند کس
۲در گرگ نبیند اثر جلوه یوسف
تا آینه خویش مصفا نکند کس
۳دیوانه درین شهر گران است به سنگی
چون سیل چرا روی به صحرا نکند کس؟
۴در چشم کند خانه، مگس را چو دهی روی
با سفله همان به که مدارا نکند کس
۵حال دل صائب ز جبین روشن و پیداست
این آینه ای نیست که رسوا نکند کس
۶