شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش
۱پسته می گشت نهان در دل شکر دایم
چون نهان شد به خط سبز لب چون شکرش؟
۲زلف وقت است که به چهره او خال شود
بس که پیچد به خود از غیرت موی کمرش
۳گر چنین نشو و نما می کند آن تازه نهال
سرو چون سبزه خوابیده شودپی سپرش
۴حاصلی نیست ازان نخل برومند مرا
تا نصیب لب و دندان که باشد ثمرش
۵بلبلی راکه به بی برگ و نوایی آموخت
برگ گل ناخن الماس بود بر جگرش
۶نتوان بست به زنجیر خود آرایان را
نعل طاوس درآتش بود ازبال وپرش
۷عشق کرده است مرا برسر خوانی مهمان
که زجان سیر شدن هست کمین ما حضرش
۸گر به گوهر رسد سنگ شکستی سهل است
وای برآن که شکستی رسد از هم گهرش
۹صائب از بوسه آن لب، دهنی شیرین کن
تانگشته است نهان در پر طوطی شکرش
۱۰