نمک خال بود داغ تمنای ترا
شور لیلی است سیه خانه سودای ترا
۱بر جبین همچو گهر گرد یتیمی دارد
دید تا شبنم گل، چهره زیبای ترا
۲خضر از دامن یک عمر ابد دست نداشت
کیست از دست دهد زلف دلارای ترا؟
۳طوق هر فاخته ای حلقه ماتم می شد
سرو می دید اگر قامت رعنای ترا
۴دو جهان در نظرش دست نگارین گردد
هر که در چشم کشد خاک کف پای ترا
۵که گل از شمع تو چیند، که گرفته است به بر
پرده شرم چو فانوس سراپای ترا
۶پر مقید به تماشای خود ای ماه مباش
آفتابی نکند آینه، سیمای ترا!
۷ما که داریم ز دل، دیدن روی تو دریغ
چون به آیینه پسندیم تماشای ترا؟
۸مانده در عقده حیرت نفس موی شکاف
بوسه چون راه برد لعل شکرخای ترا؟
۹چشم صائب به کجای تو نظرباز شود؟
شوخی چشم غزال است سراپای ترا
۱۰