دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروش
آنچه درمصر عزیزست به کنعان مفروش
۱همتی را که به روشن گهری مشهورست
چون گدایان تنک مایه به یک نان مفروش
۲نبرد آب گهر تلخی منت ز مذاق
چون صدف آب رخ خویش به نیسان مفروش
۳دامن وصل، طلبکار تهیدستان است
فقر را ای دل آگاه به سامان مفروش
۴باد دستانه مکن عمر گرامی را صرف
آنچه ارزان به تو دادند تو ارزان مفروش
۵رشته عمر ابد بی گره منت نیست
جگر تشنه به سرچشمه حیوان مفروش
۶ساکنان حرم از قبله نما آزادند
رهنمایی به من ای خضر بیابان مفروش
۷گریه ساخته در انجمن عشق مکن
بیش ازین دانه پوسیده به دهقان مفروش
۸پیش من بحر ز گرداب بود حلقه بگوش
دیده تر به من ای ابربهاران مفروش
۹عارفان زهد لباسی به جوی نستانند
برو ای شیخ، به ما پاکی دامان مفروش
۱۰سطحیان غور معانی نتوانند نمود
بیش ازین جلوه به آیینه حیران مفروش
۱۱سخن از پردگیان حرم توفیق است
صائب او رابه زر و سیم لئیمان مفروش
۱۲