درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
ابر ازبخشش دریاست ز دریا درپیش
۱ماپریشان سفران قافله سیلابیم
چه خیال است که افتد خبر ازما درپیش؟
۲روز محشر نکشد خط زخجالت به زمین
شرمگینی که فکنده است سراینجا در پیش
۳سبک از یاد گرانان جهان می گردد
کوه قافی که مرا هست چو عنقا درپیش
۴حسن غافل نتواند ز دل روشن شد
دارد آیینه شب و روز خود آرا در پیش
۵ساحلی نیست به از شستن دست ازجانش
آن که سیلاب زپی دارد و دریا درپیش
۶قلم مشق جنون بود مرا هر سر موی
بود روزی که مرا صفحه صحرا در پیش
۷هر نهالی که درین باغ کند قامت راست
سرخطی دارد ازان قامت رعنا در پیش
۸پرده خواب شود هرچه ز اوراق نهد
بجز از نامه خود، دیده بینا در پیش
۹همه دانند که مطلب زدعا آمین است
اگر افتاد ز خط زلف چلیپا در پیش
۱۰به سخن دل ندهند آینه رویان جهان
زنگ اینجا بود ازطوطی گویا درپیش
۱۱از گل آتش به ته پا بود آن را که بود
همچو شبنم سفر عالم بالا در پیش
۱۲صائب امروز محال است نفس راست کند
عاقلی را که بود محنت فردا در پیش
۱۳