غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶۲ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم

بر کمر دارم کنون دستی که بر سر می زدم

۱

بود طرق قمریان انگشتر پا سرو را

در گلستانی که من با او سراسر می زدم

۲

می دواندم ریشه در دل قاتل بیرحم را

زیر تیغش پیچ وتابی گر چو جوهر می زدم

۳

با کمال تنگدستی از شکست آرزو

خارو خس در دیده تنگ توانگر می زدم

۴

جوشن داودیی از عشق اگر می داشتم

خویش را بر قلب آتش چون سمندر می زدم

۵

زنگ کلفت را اگر می شد برون دادن زدل

خیمه با گردون زنگاری برابر می زدم

۶

بوریا بر خاک پشت دست خود را می گذاشت

هر کجا من تکیه باپهلوی لاغر می زدم

۷

این که کردم حلقه درها دو چشم خویش را

کاش دل را حلقه امید بر در می زدم

۸

جلوه لشکر تن تنها کند در دیده ام

من که تنها چون علم بر قلب لشکر می زدم

۹

می کشم اکنون الف چون سوزن از بهر خزف

من که همچون رشته پشت پا به گوهر می زدم

۱۰

نی به ناخن می کند دوران تلخم این زمان

زان تغافلها که من بر تنگ شکر می زدم

۱۱

می کنم آب حیات خویش صرف شوره زار

من که از نخوت سیاهی بر سکندر می زدم

۱۲

می شدم خامش اگر چون شانه باچندین زبان

دست در دامان آن زلف معنبر می زدم

۱۳

صائب اکنون بادهان خشک و چشم تو خوشم

من که استغنا به خلد و آب کوثر می زدم

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می زدمقافیه: ـر۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. زدمزدم
  2. رازدم
  3. رازدم
  4. آرزوزدم
  5. داشتمزدم
  6. زدلزدم
  7. گذاشتزدم
  8. رازدم
  9. امزدم
  10. خزفزدم
  11. زمانزدم
  12. زارزدم
  13. زبانزدم
  14. خوشمزدم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.