حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
شاخ خشک کهکشان پربار باشد صبحدم
۱آفتاب فیض حق از رخ نقاب افکنده است
هر طرف چشم افکنی دیدار باشد صبحدم
۲می توان شب خرج کردن قلب روی اندود را
روز بازار دل بیدار باشد صبحدم
۳دست جمعی را که می لرزند در عرض دعا
آفتاب انگشتر زنهار باشد صبحدم
۴رحمت تقریب جوی کردگار بی نیاز
گوش بر آواز استغفار باشد صبحدم
۵ابروی دیده بیدار اشک حسرت است
وقت چشمی خوش که طوفان بار باشد صبحدم
۶رحمت حق مرهم کافور سامان می دهد
عاشقانی را که دل افگار باشد صبحدم
۷از گریبانش نسیم مصر سر بیرون کند
دیده هر کس که چون دستار باشد صبحدم
۸زود بر فتراک می بندد سر خورشید را
دام هر کس دیده بیدار باشد صبحدم
۹نافه آهوی شب را می شکافد تیغ مهر
آسمانها طبله عطار باشد صبحدم
۱۰دیده لبریز سرشک و سینه مالامال آه
کس به این سامان چرا بیکار باشد صبحدم
۱۱می تواند فیض برد از آفتاب لطف حق
هرکه چون صائب دلش بیدار باشد صبحدم
۱۲