پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم
۱مهر گل را بر گلاب انداختن کا رمن است
ناز آن لبهای میگون را ز ساغر می کشم
۲راهرو را در قفا دیدن دلیل کاملی است
انتظار خویش در دامان محشر می کشم
۳من که چون خورشید افسر کرده ام از موی خویش
کافرم گر یک سر مو ناز افسر می کشم
۴عشق را غیرت به کامم زهر قاتل کرده است
تلخی مردن ازین تریاک اکبر می کشم
۵گر زند پیش عقیق آبدارش موج لاف
پنجه خونین به روی آب کوثر می کشم
۶جذبه ای دارم که گر مانع نگردد شرم عشق
شعله را بیرون ز آغوش سمندر می کشم
۷تن پرستی می کنم چندان که جان فربه شود
جان چو فربه گشت، دست از جسم لاغر می کشم
۸زلف او از بار دل بر خاک افتاده است و من
از تهید ستی دل از دست صنوبر می کشم
۹صائب از رضوان کسی ترخنده تا کی وا کشد
چشم اشک آلود را بر روی کوثر می کشم
۱۰