شیوههای یوسف از اخوان دنیا میکشم
ناز یکرنگان ازین گلهای رعنا میکشم
۱استخوان بختیان چرخ را سازد غبار
آنچه من از بار غم در عشق تنها میکشم
۲بر فنای زنگ و بو بسیار میلرزد دلم
شبنم خود را ازین گلزار بالا میکشم
۳زندگانی گرچه چون موج است از دریا مرا
تیغ از هر جنبشی بر روی دریا میکشم
۴آتش گمکردهراهان محبت میشود
در بیابان طلب خاری که از پا میکشم
۵گربه جرم پاکدامانی به زندانم کنند
همچو یوسف دامن از دست زلیخا میکشم
۶گوشهگیری کشتی نوح است طوفاندیده را
دامن دل را برون از دست دنیا میکشم
۷موشکافیها حواسم را پریشان کرده است
از تغافل پردهای بر چشم بینا میکشم
۸سرمه میسازد نفس را گرمی صحرای حشر
از جگر امروز آه از بهر فردا میکشم
۹چشم بیمارم، ز بیماری ندارم شِکوهای
تلخی مرگ از دم جانبخش عیسیٰ میکشم
۱۰میخورد خون تیغ جوهردار در بند نِیام
از سواد شهر رخت خود به صحرا میکشم
۱۱میکشم چون موج تیغ خود ز ساحل برفسان
گاهگاهی عنان از دست دریا میکشم
۱۲از لطافت خار پای دل نمیآید به چشم
ورنه سوزن از گریبان مسیحا میکشم
۱۳از گزند چشم زخم عقل ایمن نیستم
بر رخ خود همچو مجنون نیل سودا میکشم
۱۴شیشه از گردنکشی در پای ساغر سر نهاد
من همان از سادگی چو مینا میکشم
۱۵استخوانم صائب از داغ غریبی سرمه شد
خوی را در گوشه آن چشم شهلا میکشم
۱۶