شوق اگر قافله سالار شود قافله را
راه خوابیده پر و بال شود راحله را
۱دعوی پوچ دلیل است به نقصان کمال
رهزنی نیست به غیر از جرس این قافله را
۲خار اگر رحم به این بسته زبانان نکند
کیست دیگر که گشاید گره آبله را؟
۳گشت آرامش دل باعث آسایش زلف
که سکون سرمه آواز بود سلسله را
۴نفس سوخته گرمروان طلب است
هر سیاهی که نمایان بود این مرحله را
۵سر بی مغز به اقبال هما می نازد
سایه تاک کند مست تنک حوصله را
۶چون جمادی طرف روح تواند گشتن؟
نبود رتبه تحسین به موقع صله را
۷پیشوایان جهان امن از ابلیس نیند
صائب از گرگ خطر بیش بود سر گله را
۸