صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
مده از دست، گریبان به چنگ آمده را
۱آشنایی ز نگاهش چه توقع دارید؟
نور اسلام نباشد ز فرنگ آمده را
۲ماجرای دل و آن غمزه بدمست مپرس
می چکد خون ز سخن، شیشه به سنگ آمده را
۳نیست جز بی خودی و بی خبری درمانی
از شب و روز و مه و سال به تنگ آمده را
۴کوشش افکنده ترا دور ز منزل، ورنه
راه نزدیک بود پای به سنگ آمده را
۵در سفر ریگ روان راحت منزل دارد
ماندگی کم بود از راه درنگ آمده را
۶می کند کلفت یک خانه به شهری تأثیر
شهر زندان بود از خانه به تنگ آمده را
۷با قد همچو کمان، تنگ به بر چون گیرم؟
صائب آن قامت چون تیر خدنگ آمده را
۸