به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
لب خود زخمی دندان ندامت نکنم
۱نگرفته است خراج از عدم آباد کسی
چون به یک بوسه ز لعل تو قناعت نکنم؟
۲آن غیورم که اگر شیشه به من کج نگرد
به قدح دست دراز از سر رغبت نکنم
۳دل بر این عمر سبکسیر نهادن غلط است
بر سر ریگ روان طرح عمارت نکنم
۴لب فرو بستنم از شکر نه از کفران است
شکر نعمت ز فراوانی نعمت نکنم
۵جان و دل زوست، چرا در قدمش نفشانم؟
چون به مال دگری جود و سخاوت نکنم؟
۶مشربم آب ز سرچشمه مینا خورده است
چون قدح سرکشی از خط اطاعت نکنم
۷شعله فطرت من نیست به از پرتو مهر
صائب از بهر چه با خاک قناعت نکنم؟
۸