چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟
در ره سیل چه افتاده زمین گیر شوم؟
۱خاک در دیده همت نتوان زد، ورنه
می توانم که چو خورشید جهانگیر شوم
۲چه گذارم ز ریاضیت جگر خود، که مرا
به زر قلب نگیرند گر اکسیر شوم
۳منت مهد امان می کشم از طالع خویش
اگر از زخم زبان در دهن شیر شوم
۴پیش دریا چه ضرورست کنم گردن کج؟
من که قانع به دمی آب چو شمشیر شوم
۵چون کمان گوشه گر از خلق کنم معذورم
چند از انگشت اشارت هدف تیر شوم؟
۶تو به صد آینه از دیدن خود سیرنه ای
من به یک چشم ز دیدار تو چون سیر شوم؟
۷می کند عشق جوانمرد تلافی صائب
چون زلیخا ز غم عشق اگر پیر شوم
۸