ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
وسعت حوصله را مهر دهان ساخته ایم
۱وقت ما را نکند موج حوادث ناصاف
ما به این سلسله چون آب روان ساخته ایم
۲نه سر گفتن و نه ذوق شنیدن داریم
با لب خامش و با گوش گران ساخته ایم
۳نقش امید جهان روی به ما آورده است
تا چون آیینه به چشم نگران ساخته ایم
۴چون مه عید عزیزم به چشم همه کس
تا ز الوان نعم با لب نان ساخته ایم
۵با گل روی تو در پرده نظر می بازیم
ما از آن آینه با آینه دان ساخته ایم
۶از مروت نبود روی ز ما پوشیدن
ما که با داغی از آن لاله ستان ساخته ایم
۷هوس بوسه زیاد از دهن ساغر ماست
ما به پیغامی از آن غنچه دهان ساخته ایم
۸از هم آغوشی آن قامت چون تیر خدنگ
ما به خمیازه خشکی چو کمان ساخته ایم
۹داغ سودای ترا در دل سی پاره خود
چون شب قدر نهان در رمضان ساخته ایم
۱۰غوطه در آتش سوزنده چو پیکان زده ایم
تا دل خویش موافق به زبان ساخته ایم
۱۱صائب از کلک سخنور چو عصای موسی
چشمه ها از جگر سنگ روان ساخته ایم
۱۲