کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم
به گوشه ای بنشینم به فکر یار روم
۱مرا ز باد مخالف چو موج پروا نیست
میان گشاده به دریای بیکنار روم
۲فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
نفس کجاست که بر بام این حصار روم
۳مرا که دل خنک از برگریز می گردد
ز نو بهار چه لازم به زیر بار روم
۴به اختیار درین انجمن نیامده ام
که نقش چون ننشیند به اختیار روم
۵دعای جوشن ماهی ز موجه خطرست
چگونه بحر گذارم به جویبار روم
۶مرا که عشق سگ آستان خود خوانده است
چه لایق است به دنبال هر شکار روم
۷چو کوه پشت سر سیل دیده ام بسیار
سبک نیم که به یک جرعه چون خمار روم
۸چو گل ز خرده من روی باغ رنگین است
روا مدار که از کیسه بهار روم
۹درین ریاض من آن شبنم گرانجانم
که در خزان به شکر خواب نوبهار روم
۱۰همانقدر رگ خواب مرا مگیر ای بخت
که زیر سایه آن سرو پایدار روم
۱۱خمار من به می لاله گون نمی شکند
مگر به فکر لب لعل آن نگار روم
۱۲ز سنگ ناله برآرد وداع من چون سیل
قیامت است چو من از دیار یار روم
۱۳ز من شکست به دشمن نمی رسد صائب
سبک چو نکهت گل بر بساط خار روم
۱۴